عيسى ولائى
105
فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول ( فارسى )
بصيرت در دين را فقه گويند . خواه آن بصيرت در اصول دين باشد و يا فروع دين . اما در اصطلاح فقه به « فقه الاحكام » گفته مىشود . يعنى علم و آگاهى به احكام شرعيهء فرعيه از روى ادلهء تفصيلى . « 1 » اصول فقه : علمى است كه قواعد ابزار استنباط را مورد بحث قرار مىدهد . شهيد مطهرى مىگويد « 2 » : علم اصول در حقيقت علم « دستور استنباط » است . اين علم روش صحيح استنباط از منابع را در فقه به ما مىآموزد . ازاينرو علم اصول مانند علم منطق يك علم « دستورى » است . برخى از انديشمندان مسائل علم اصول را به شرح زير تقسيم كردهاند « 3 » : 1 . بخشى از مسائل اصولى ما را به صورت قطع و يقين به حكم شرعى مىرسانند ، همانند مباحث مداليل و استلزامات عقليه . زيرا در بحث از ملازمه ( بين وجوب چيزى ، و وجوب مقدمه آن ، يا بحث از وجوب چيزى و حرمت ضد آن ، و يا بحث از امكان اجتماع وجوب و حرمت يا عدم امكان اجتماع ) در صورت اثبات اصل ملازمه و ضميمه كردن صغرى به آن ، نتيجهء آن قطعى خواهد بود ( گرچه علماى اصول مباحث فوق را در مبحث الفاظ ذكر كردهاند ، ولى ربطى به مباحث الفاظ ندارد . ) . 2 . برخى از مسائل اصولى تعبدا ما را به حكم شرعى مىرسانند ، و بحث در آنها صغروى است . مثل مباحث الفاظ . مثلا امر ظاهر در وجوب است يا خير ؟ آيا نهى ظاهر در حرمت است يا خير ؟ بحث اصولى در اين امور صغروى است نه كبروى . يعنى او به دنبال اصل ظهور است نه حجيت ظواهر ، چون حجيت ظواهر قطعى است . 3 . مسائلى كه ما را تعبدا به حكم شرعى مىرسانند ، و بحث در آنها كبروى است . مثل بحث از حجيت خبر ، حجيت اجماع منقول ، حجيت شهرت و حجيت ظن انسدادى . زيرا اصولى به دنبال اثبات حجيت يا عدم حجيت آنهاست . 4 . قواعدى كه نه قطع وجدانى خواهد آورد ، و نه تعبد شرعى ، بلكه تنها متكفل بيان احكام ظاهرى در مقام شك است . كه به آنها اصول عمليهء شرعيه يا دليل فقاهتى گويند . 5 . قواعدى كه وظيفهء انسان را از نظر عقلى ، زمانى كه عاجز از جميع صور متقدم شده باشد ، معين مىكند . زيرا وقتى مكلف نه وجدانا و نه تعبدا به حكم واقعى دسترسى پيدا نكرد ، و از شناخت حكم ظاهرى نيز عاجز گرديد ، طبعا بايد رجوع به عقل كند . و به برائت يا احتياط يا تخيير عقلى پناه ببرد . كه اين قواعد را « اصول عمليهء عقليه » گويند . چه فرقى بين مسائل اصولى و قواعد فقهى است ؟ « 4 » مسائل اصولى و قواعد فقهى هر دو كبراى استنباط قرار مىگيرند ، با اين تفاوت كه 1 . مسئلهء اصولى فقط صلاحيت استنتاج حكم كلى را دارد .
--> ( 1 ) . رجوع شود به مبحث « فقه » . ( 2 ) . اصول فقه ، ص 9 . ( 3 ) . مصباح الاصول ، ص 249 . ( 4 ) . فوائد الاصول ، ج 1 ، ص 19 .